دل ریزه
حالا که دل منو کباب کردی
خودم میخورم و بتو نمیدم !
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 21:25 توسط منوچهر
|
حالا که دل منو کباب کردی
خودم میخورم و بتو نمیدم !
روزی پاک کن به مداد میگه : چه زحمات بیهوده ای میکشی هرآنچه را تو بنویسی ویا نقاشی کنی من میتوانم محو و نابود کنم ،
مداد چرخی روی کاغذ زد و نوشت ، پاک کن و گفت حالا پاکش کن !
پاک کن لحظه ای درنگ کرد و باخود گفت من که نباید خودم رامحو و نابود کنم پس رو به مداد کرد و گفت، باستثناء پاک کن ،
مداد مجددا نوشت ؛ مداد !
پاک کن باخود اندیشید اگر مداد نباشد من به چه کار خواهم آمد پس گفت باستثناء پاک کن و مداد،
برای بار سوم مداد چرخی بر روی کاغذ زد و نوشت ، دنیا ،
پاک کن بازهم لحظه ای درنگ کرد و گفت اگر دنیا محو و نابود شود خب من هم نخواهم بود
پس گفت باستثناء ، پاک کن ، مداد و دنیا
این بار مداد نوشت ، خودخواهی ، وگفت آنچه را که لازم است تو پاک و محو و نابود کنی خود خواهی تو ست .