دل ریزه


حالا که دل منو کباب کردی

خودم میخورم و بتو نمیدم !


دل ریزه


روزی پاک کن به مداد میگه : چه زحمات بیهوده ای میکشی هرآنچه را تو بنویسی ویا نقاشی کنی من میتوانم محو و نابود کنم ،

مداد چرخی روی کاغذ زد و نوشت ، پاک کن ‍و گفت حالا پاکش کن !

پاک کن لحظه ای درنگ کرد و باخود گفت من که نباید خودم رامحو و نابود کنم پس رو به مداد کرد و گفت، باستثناء پاک کن ،

مداد مجددا نوشت ؛ مداد ‍!

پاک کن باخود اندیشید اگر مداد نباشد من به چه کار خواهم آمد پس گفت باستثناء پاک کن و مداد،

برای بار سوم مداد چرخی بر روی کاغذ زد و نوشت ،  دنیا ،

پاک کن بازهم  لحظه ای درنگ کرد و گفت  اگر دنیا محو و نابود شود خب من هم نخواهم بود

پس گفت باستثناء ،  پاک کن ، مداد و دنیا

این بار مداد نوشت ، خودخواهی ، وگفت آنچه را که لازم است  تو پاک و محو و نابود کنی خود خواهی تو ست .