دل ریزه
چراامشب ،شبم همرنگ شبهای دگر نیست
چرا که دل ،دلم همجنس دلهای دگر نیست
چرا هردم ، هــزاران آروزیم بـاشـه درپـیش
چرا هربار، بمـیرد آرزوم درنـطفـه خـویـش
چرا یکبار،خنده من برلبانم ماندنی نیسـت
چرادرلب ،همه اصرارعالم گفتنی نیسـت
چرا بایـد ، شنفـت ازایـن وآن زور آزمـایی
چرا ناگـه ، ببایـد دیـد ش از یـاران جـدایی
چرادردل ،بگوجاناشکیب وبردبـاری نیست
چرا دردل،به یکدم هم امیدوکامیابی نیست
چرا ازدل ، ببایـست نـاله هـاکـرد از زمـانه
چرا بـر دل ، بمانـد کهـنه زخـمی جاودانه
چرابرمن،کنون لطفی زدوستانم روا نیست
چرا مارا، محبت در جهان زود آشنا نیست .
بنام و یاد و خواست خدا