روی سوم سکٌه

دومین روز عید بود  از چهل وهشت ساعت قبل که بارون بنداومد وآفتاب شد همرا با هوای پاک و بی دود ودم روستا ، باشکوفه های هلو و خانه تکانی ونو نواری اهالی و تمیز کاری کوچه ها جلوه های روستا رو دوچندان کرده بود  ، برو بچه های ده خصوصا اونایی که روز گذشته از شرق تا غرب واز جنوب تا شمال ده ، تک تک خونه هارو با عید دیدنی درو کردن وکلی پول وتخم مرغ چیزای دیگه جمع کرده بودن  اینجا واونجا خصوصا توزمینهای بلا استفاده داخل ده کپه کپه  جمع شدن و همچون بازار مکاره بزرگتر ها ازمانکنی پز دادن لباساشون گرفته  تا لاتاری به سبک قماربازان حرفه ای وجنگها ی گلادیاتوری تخم مرغی با سرو صدای هرچه تمامتر و باساده گی وصفا وصمیمیتی روستایی که خصوصا از کودکی هنوز بهره مند بودند، ادای بزرگتر ها رو  به تصویر میکشیدن ،  در گروهی که ما تجمع کرده بودیم بچه ها دور هم حلقه زده وبه نوبت دونفری شیر یا خط بازی میکردن و وقتی نوبت من و احمد شد من شیر رو انتخاب کردم واحمد بالطبع خط رو ،ما پولامون رو بدست داور بازی دادیم همینکه قرار شد داور بازی سکه رو درهوا به چرخونه ناگهان عباس گفت منم روی سوم سکه با یک پنجم مبلغ شما شرط میبندم اگه بردید مال شما ولی اگه باختید من تمام پول شمارو برمیدارم ، همهمه شروع شد هریک نظری دادن یکی هم گفت پول تو بار خره (منظورش پول توجیب عباس بود) سنگینی کرده خب بگیریش اون که نمیتونه برنده بشه بالاخره رای اکثریت براین شد که پول مفتیه ما بپذریم وماهم قبول کردیم داوربازی سکه رو رودستش تلنگری زد سکه توهوا چرخید و چرخید ودقیقا روی سوم خود(بحالت تیغه ای) مقداری در زمین گلی فرو رفت و ایستاد ودرحالیکه همه رو مات ومبهوت ساخته بود عباس گفت چرا ساکتیت حالا وقتشه به حماقت بعضیها بخندید !.